بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى

آئينه بينايان 28

مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )

و خلقت ذاتيش او را شناسا و اهل معرفت گردانيد كه عرفه با تشديد راء خوانده شود امتحانش مىكند حقتعالى با عزيمت و ثبات بلاى خود به اين معنى كه در به دو فطرت و اول سلوك حركت با جذبه ذاتى كند يعنى مجذوب سالك باشد كه جذبه‌اش مقدم بر سلوك است و امتحان بليه بجهة تكميل اوست و در فقره سابقه بيان سالك مجذوب بود . « و من عرفه عزّته حبسه بزاجر غيرته » و كسى كه او را با عزت خود شناساند كه مظهر اسم العزيز باشد حقتعالى منع و حبسش مىكند بواسطهء زاجر و مانعى از غيرت خود يعنى از نظر مردم و از شناخت ايشان با غيرت خود منعش مىكند كه او را نشناسند و حال او را مشوش نكنند و اين‌ها عزيزان درگاه صمديت‌اند و احتمال معنى ديگر راجع بضد اين طايفه مىرود از باب اشاره يعنى آنهايى كه معرفت آنها از راه جلال واقع شده و مظهر صفت قهرند مثل ابليس كه قسم خورد ( فَبِعِزَّتِكَ ) 1 و حبس او عبارت از دنيا است . قوله ق « اهل العقول اهل الدّرجات » يعنى اهالى عقل صاحبان درجات و مراتب‌اند در ثواب و عقاب و بهشت و دوزخ كه شامل دركات هم باشد و كذا براى سلوك در درجهء عقل مدارجى است در سلوك ولى براى مجذوب مطلق درجاتى در سلوك متصور نيست كه اگر طى هم كند خودش توجه و التفات ندارد و منازل را نمىشناسد . « و اهل العلوم اهل الفضائل و الحسنات » يعنى اهل علوم شرعى و عقلى و اخلاق ، صاحبان فضائل و حسنات‌اند به شرط عمل و اين‌ها هم درجاتى دارند در نفس علم و صاحبان علوم ولايت باطنى هم بموجب بهرهء ازلى صاحبان درجاتند كه وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ . 2 قوله ق « و اهل المعرفة أهل الحرمة و الكرامات » يعنى اهل معرفت اهل حرمت و احترام حق و اهل كرامات‌اند زيرا كه معرفت بالاتر از علم است اگرچه صاحبان درجات هم هستند كه حقتعالى براى انبيا فرموده : تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ كه هم عالمند و هم عارف ، پس اين تقسيم مانع الجمع نيست و ممكن است مراد از اهل عقل ، اهل سلوك مطلق باشند ، كه با علم و عمل راه رفته و بجذبه نرسيده‌اند و از اهل علوم اهل علم باللّه باشند كه مجذوبان مطلقند ، و از اهل معرفت صاحبان ارشاد و كاملان كه يا مجذوب سالك و يا سالك مجذوبند . « لا يعرف طريق المعرفة الّا من سلك طريق الإنكار » نمىشناسد